آسوده بودن... خجلت نبردن، میلیمونها انسان در این رویا به سر می برند.  " پیر داکو"

کمرویی یکی از مسائل و مشکلات کودکان، نوجوانان و جوانان در جوامع کنونی است. مساله ای که حتی آن را عامل عمده عقب ماندگی و شکست و ناکامی انسان در مراحل مختلف زندگی به شمار آورده اند. هر کسی ممکن است با عدم موفقیت های ناخواسته و ناخوشایندی روبرو شود و به گونه ای شایسته و بایسته با آنها مقابله نکند و در نتیجه از نشان دادن واکنش مناسب باز بماند. یا به سبب گرفتار شدن در هول و هراسی بی دلیل، قادر به دفاع از حقوق فردی و اجتماعی خویش نشود و در آوردگاه حیات، مغلوب و سرشکسته، سهم بر حق خویش را به رقیبان بسپارد. آیا بارها اتفاق نیفتاده که به خود گفته باشید:" اگر جرات داشتم، چنین و چنان می کردم و حقش را کف دستش می گذاشتم که دیگر به من توهین نکند" ولی حیف...

آری، کمرویی و حجب و حیا و یا بهتر بگویم ترس و تشویق بیهوده امکان هر تلاش و تقلایی را از شخص سلب می کند و وی را به نوعی فلج روحی و جسمی دچار می سازد.

دکتر شارنیه معتقد است که اساس و پایه مبارزه با کمرویی در شناخت نفس قرار دارد و از این رو در یک طرح تمرین سه هفته ای، شالوده کار را برخورد تلقینی و کسب اعتماد به نفس قرار می دهد تا شخص گرفتار، نه تنها با کمرویی و هیجانات مفرط خود به مبارزه برخیزد، بلکه بزدلی و حتی عقده حقارت را نیز در خویش سرکوب نماید.

تالهو براینه نیز که از جامعه شناسان خبره در مسائل جوانی و شباب است، حاصل اندیشه و تجارب خود را تحت عنوان " بیماری کمرویی و صدو یک راه درمان آن" ارائه می دهد.

براینه کمرویی را نوعی بیماری روانی تلقی می کند که ابتدا در ضمیر باطن ریشه می دواند و مزمن می شود و سرانجام جسم را نیز از تحرک می اندازد. او مشکلات روحی افراد مبتلا به کمرویی را در مراحل مختلف زندگی اجتماعی، آزمون ها، گزینش ها، مصاحبه های استخدامی، آموزش های رانندگی، شرکت در اجتماعات و ایراد سخنرانی ها و غیره تشریح می کند و در ضمن، نحوه مقابله با این تجربیات را تعلیم می دهد و بر این نکته تاکید می کند که اگر کسی نتواند این عارضه روحی را در خویش از بین ببرد، هرگز از زندگی شاد و موفق و آمیخته با آرامش و اعتدال برخوردار نخواهد شد.

از نظر متخصصان بهداشت و سلامت روانی، کمرویی و انزوا طلبی یکی از جدی ترین مشکلات کودکان است، هرچند ممکن ات از نظر معلمان و گاه والدین چندان مشکل نیاید.

کودک کمرو هر چند که برای معلم هیچ گونه ناراحتی ایجاد نمی کند، ولی ممکن است به سبب رنج ناشی از احساس ناامنی و بی کفایتی در خود، یکی از شادترین کودکان باشد و در نتیجه پیوسته به دنیای درون خویش پناه ببرد. اگر در مورد رفتار غیر اجتماعی آنان چاره ای اندیشیده نشود، این کودکان احتمالا خطرناک ترین و مساعد ترین وضع را برای ابتلا به اسکیزوفرنی خواهند داشت. هر چند همه کودکان کمرو و منزوی به بیماری روانی دچار نمی شوند، ولی تعدادی از آنان قربانی این بیماری خواهند بود.

به هر حال، این حقیقت که عده ای از کودکان منزوی به بزرگسالان ناشاد و بی لیلقت از نظر اجتماعی تبدیل خواهند شد، به تنهایی دلیل کافی برای توجه به این مشکل است.

هنگامی که دریاره خجالت و کمرویی سخن به میان می آید، بی اختیار شخصیت آدم خجول چنین در نظرمان مجسم می شود: بی دست و پا با رفتاری نپخته و ناشایسته اما خصیصه اصلی کمروها که بیشتر پسران و دختران تازه بالغ و نوجوان گرفتار آن می شوند، حساسیت فوق العاده آنان است و همین باعث می شود تا در مقابل رویدادها و موقعیت های نوظهور و دشوار دچار نوعی فلج روحی بشوند و به ناچار رفتاری در پیش گیرند که در چشم دیگران، مخره و نابهنجار جلوه کند. علت این تضاد رفتاری در آن است که اصل حاکم بر جامعه چنین اقتضا می کند که شخص، گستاخ، باجرات، فعال و گرم زبان باشد، حال آنکه فرد کمرو خلاف این صفات را دارد و همین خط فاصلی بین او و اجتماع را ترسیم می کند.

منکر نمی توان شد که امروزه رسانه های گروهی، به ویژه سینما و تلویزیون در تعلیم و تربیت نقش مهم و ارزنده ای ایفا می کنند و زندگی را آن طور که باید و شاید، نشان می دهند و در نتیجه نسلی که از این دو رسانه، تعلیم و تحت تاثیر قرار می گیرد، با نسل های قدیمی از حیث رفتار و تفکر فاصله زیادی پیدا کرده است، ولی اکنون این سوال مطرح می گردد که در حال حاضر کمرویی به کدام پدیده ذهنی مربوط می شود و یا اصولا می توان ادعا کرد خجالت به عنوان یک عیب و نقص بزرگ فردی و روحی به کلی از بین رفته و نسل جدید از صفتی به نام شرم و حیا به دور افتاده و از آن اطلاعی ندارد و آن را پدیده ای کهنه و منسوخ به شمار می آورد. خجالت و کمرویی نه یک بیماری است نه یک سرنوشت از پیش مقدر، بلکه می توان گفت گونه ای بازی است که هیجانات و انفعالات انسان او را در « شرکت می دهد، ولی این را هم باید اضافه کنیم که هیجانات را هم نمی توان منشا بیماری تلقی کرد، زیرا این عارضه ای است که به طور طبیعی گریبانگیر خیل عظیمی از مردم می شود.

انفعالات را می توان به نوعی حساسیت پوستی تشبیه کرد که به صورت کانونی از اطلاعاتی که بدان می رسد، در می آید و به شخص امکان می دهد تا به نحوی مناسب عکس العما نشان دهد. بدیهی است هنگامی انسان خلع سلاح و آسیب پذیر می شود که هیجانات او به اوج خود رسیده باشد.

در این صورت تنها کاری که می ماند این است که چگونه بتوان با آن مقابله نمود و قدرت جذبه آن را از بین برد و به اصطلاح بار انفجاری آن را خنثی کرد و با برقراری یک آتش بس به ایجاد یک فضای خالی در اطارف میدان آتش مبادرت ورزید و خلاصه بین کانون آتش و شخص فاصله مناسبی به وجود آورد. تنها مساله مهم این است که ما بر شرم و خجلت خود وقوف داشته و نسبت به آن هوشیار باشیم، موضوع مهم تر آن است که عاملی را که باعث پدیدار شدن این عارضه در ما می گردد، از میان برداریم. اما اگر به عکس، محمل و بهانه ای برای آن بتراشیم و خود را از پیش مقصر و مسئول قلمداد کنیم، واکنش آن شدید تر خواهد بود.

توانایی انجام امور بدون شرمساری، به گونه ای که مدام رفتار خود را جرح و تعدیل نکنیم و احساس ننماییم  که دیگران همواره مراقبمان هستند، نهراسیدن از سوء قضاوت دیگران، احساس حقارت نکردن و خود را شکست خورده و ندانستن.... آری این همه رویای شگفت انگیزی است.

شرمساری همواره ناشی از عدم توانایی در کنار آمدن با اجتماع، خانواده و زندگی حرفه ای است.

این مساله کاملا قابل درک است، زیرا یک شخص خجول از تطبیق خود با شرایطی که برای او خطرناک می نماید ناتوان است.

پروفسور فیلیپ- ج – زیمباردو استاد روان شناسی دانشگاه استانفورد کالیفرنیا و نویسنده کتاب " خجالتی نباشید" و یکی از اولین کسانی که درباره این مساله به آزمایش ها و تحقیقات دامنه داری دست زده است، می گوید:

" خجالتی بودن خیلی از افراد به دوران کودکی آنان باز می گردد و اگر والدین به کمک فرزندان خود نشتابند ممکن است عواقب آن در طول زندگی همیشه گریبانگیر آنان باشد. "

کمرو همیشه احساس حقارت می کند و از این احساس رنج می برد. او به امکانات خود اعتمادی ندارد و فکر می کند برای زندگی کردن ساخته نشده است، رفتار ناشیانه او سبب می شود که در اکثر کارها شکست بخورد و سپس این شکست را بهانه می کند تا دست به هیچ کاری نزند.

به هر حال او سعی می کند از انجام هر کاری شانه خالی کند. او برای ارضای خودخواهی و حساسیتش سعی می کند با کسانی دوستی و معاشرت داشته باشد که به نحوی از او پایین ترند. به این طریق تا حدودی خود را ارضا می کند. اشتباه او در این است که هیچ وقت قوی تر و بهتر از آن چه که هست شود، بلکه فقط این مساله را در عالم رویا عملی می بیند ودلش نمی خواهد که هرگز از این رویا بیرون بیاید. ولی ان کار برای او مضر است زیرا در عالم خیال تصور می کند که پیشرفت های شایانی کرده است در حالی که در عالم بیداری چنین نیست.

همه کس مشتاق آن است که به حالتی از تعادل مطلوب دست یابد و با دنیا در صلح و آشتی به سر برد، زیرا تمیز می دهد که تعادل و آرامش از امور بدیهی و طبیعی زندگی است. اما شخص خجول زندگی را انکار می کند ، چرا که می ترسد. او زندگی را انکار می کند چون همواره در حالت اضطراب آلودی که ساخته است غوطه ور است. از عهده هیچ کاری بر نمی آید و هم چنان در تلاش است که همه تقصیرها را به بخت بد یا شرایط نامطلوب نسبت دهد.

آیا به هرز رفتن قابلیت های عظیم مردم خجول، به رغم تمام هوش و ذکاوتی که ممکن است دارا باشند، تاثر انگیز نیست؟ زندگی به پیش می رود اما افراد خجول گیج و مبهوت بر جای می مانند و با این باور که موفقیت و شکست هایشان اجتناب ناپذیر است خود را تمام شده می پندارند. گذشته از این، آن چه آنان را به چنین نتیجه گیری ناخوشایندی رهنمون می شود، عدم درک دیگران از حالات روحی آنان است که غالبا با آن روبرو می شوند. تمام انسان ها طالب ارامش خیال و در جستجوی شادی هستند. پس بر ماست که راه رهایی از اسارت شرمساری را به آنان نشان دهیم.