وظايف مددكاران

قلمرو وظايف ضروري مددكاران اجتماعي بر اساس يك گزارش از وزارت رفاه اجتماعي فيجي به عنوان يك كشور جهان سوم در سال ۱۹۶۹ حاكي از اين است كه:

" مددكاران در تهيه گزارشها و تحقيقات اجتماعي براي دادگاه ها و مراكز اصلاح و تربيت شامل تهيه اطلاعات در زمينه حمايت و توجه از بچه ها، اطفال زنداني، رفاه درون زندان، حمايت از اطفال پس از آزادي از مراكز نگهداري، خدمات عمومي جوانان، مشاركت در توسعه امور روستاها، كمك در زمينه تهيه مسكن براي سالمندان، كمك در تهيه امكانات تحصيل رايگان براي بچه هاي كم بضاعت، به وجود آوردن موجبات مصالحه و آشتي در مسائل ازدواج و زناشويي، نظارت در امر پذيرش بچه ها در شيرخوارگاهها، پرداخت كمك هزينه و هزينه هاي دارويي، خدمات پزشكي و.... همكاري مي كنند."

آرمانشهر طلبی یا اوتوپیسم

 دلبستگی به ایجاد یا خیال پردازی درباره ی یک نظم اجتماعی آرمانی. این نام از کتاب سرتامس مور، به نام آرمانشهر (1516) گرفته شده است که در آن یک جامعه ی کمونیست مسیحی تصویر شده است.

از روزگاران افلاطون تا کنون بسیاری از نویسندگان طرح جامعه های آرمانی ریخته اند و هم چنین بسیاری از گروه های دینی و بهبود خواهان سیاسی در اروپا کوشش هایی برای برپا کردن جامعه های آرمانی کرده اند. در فاصله ی 1663-1858 در خاک امریکا حدود 138 جامعه از این گونه برپا شد. این جامعه ها که اغلب به دست مسیحیان مومن بنیانگذاری می شد، پارسایی و گاه ریاضت نیز جزء اصولشان بود.

یکی از نخستین جامعه های غیر دینی را کارخانه دار انگلیسی، رابرت آون، در 1825 در ایندیانای امریکا بنیان گذارد. جامعه آونی تعاونی بود نه کمونیستی و اگر چه دو ساله از هم پاشید، نخستین مدرسه ی همگانی را، که جامعه از آن حمایت می کرد، در امریکا به وجود آورد.

از پیشروان اندیشه آرمانشهر طلبی شارل فوریه ( 1772-1837) نویسنده و بهبود خواه اجتماعی فرانسوی است که اندیشه هایش در مورد نقشه آرمانشهرها در امریکا اثر نهاد. در فاصله ی 1841 تا 1859 حدود 28 آرمانشهر، چنان که فوریه پیشنهاد کرده بود، در ایالت متحد آمریکا بنیان گذارده شد و هم چنین فرانسوی دیگری به نام اتین کابه چندین جامعه در تگزاس، ایلینویز و میسوری بر پا کرد که سرانجامی نداشتند.

یکی از جامعه های نامدار و بی همتا اونیدا بود که در 1848 در نیویورک بر پا شد. در این جامعه زناشویی گروهی بود و همه ی مردان و زنان از آن یکدیگر بودند. بنیانگذار این جامعه، جان همفری نویس، بر آن بود که بی دین به سوسیالیسم نمی توان رسید و نظام خانواده ی " گسترده" خودخواهی را از بین می برد و عملی بودن این گونه زندگی را نشان می دهد. در این جامعه کودکان تا زمانی که پا می گرفتند نزد مادرانشان بودند و پس از آن به پرورشگاه همگانی سپرده می شدند.

از اواخر سده ی نوزدهم یهودیانی که از اروپا به فلسطین می کوچیدند به دلایل اقتصادی، آرمانی، دینی و هم چنین اجتماعی در زمین های نوآباد کشاورزی ساکن می شدند. اعضای این جامعه ها اغلب ایدئولوژی مشترکی داشتند مانند سوسیالیسم آرمانشهری ( اوتوپیک)، اخلاق بشر دوستانه، یا سخت ایمانی یهودی. این کشتگاه ها که کیبوتزیم نامیده می شوند، به درجات گوناگون، زندگی و اقتصاد اجتماعی دارند و اعضای آنها بدون دریافت مزد کار می کنند و جامعه نیازمندیهاشان را فراهم می کند. در این واحدها غذاخوری و آشپزخانه مرکزی، مهد کودکهای اجتماعی، و اغلب کودکسراهایی وجود دارد که کودکان در آنها جدا از پدر و مادرشان زندگی می کنند.

در دهه های 1960 و 70 جنبش هیپیگری در امریکا گرایش به زندگی اشتراکی را زنده کرد. هیپی ها با روی گرداندن از زندگی سودپرستانه ی بورژوایی و با زندگی در گروه های "خانوادگی" می خواهند به رشد معنوی و روحی برسند. دامنه ی جامعه های اشتراکی آنها، که گویا از گوشه های پرت کالیفرنیا ریشه گرفته است، به دیگر جاهای ایالات متحد و هم چنین کشورهای دیگر کشیده شده است.

اصطلاح " آرمانشهر طلبی" ( اوتوپیسم) در نوشتارهای مارکسیستی کاربرد خاصی دارد. این اصطلاح با کتاب انگلس به نام سوسیالیسم علمی و سوسیالیسم آرمانشهری نامدار شد. مارکسیستها کسانی را که با انگیزه های اخلاقی و بشر دوستانه سوسیالیسم را سفارش می کنند، خیالپرداز ( اوتوپیک) می خوانند و این نوع سوسیالیسم را به نام سوسیالیسم خرده بورژوایی رد می کنند. به عقیده ی مارکسیستها، سوسیالیسم با عمل انقلابی در جامعه موجود ( نه با بیرون رفتن از آن به شیوه ی بنیانگذاران آرمانشهرها) و تغییر نظام آن بر حسب قانون های ناگزیر تاریخ دست یافتنی است نه با اندرزگویی. از این رو، اوتوپیسم در ادبیات مارکسیستی برابر با خیال پردازی است.

 

 

بیگانگی از نگاه دکتر شریعتی

  از نگاه دکتر شریعتی، بزرگترین رنج و علل ناهنجاری های انسان امروز، یاس فلسفی، درد بی خبری، بیگانگی از " من" حقیقی خویش و " خلا یک آرمان الهی است (لامعی، 27:1378). دکتر شریعتی در رساله " انسان، اسلام و مکتب های مغرب زمین" (م.آ . 24)، ضمن تصویری که از انسان در جوامع سرمایه داری ترسیم می کند،یادآور می شود که انسان در میان این سرسام جبری سرعت ( ماشینیسم) هر روز محکوم تر، غرقه تر و از خود بیگانه تر می شود و نه تنها دیگر مجالی برای رشد ارزش های معنوی و کرامات اخلاقی و طلوع استعدادهای قدسی او نیست، بلکه سراپا غرق شدن در تلاش برای مصرف مادی و فرو رفتن در یک مسابقه دیوانه وار در تجمل و تفنن، ارزش های سنتی و اخلاقی وی را دستخوش زوال کرده است.

انسان امروز، بیش از همیشه، می تواند انسان را بسازد، اما کمتر از آن می داند که چه بسازد؟ چنان که درباره زندگی نیز چنین است، می تواند هرگونه که بخواهد زندگی کند، اما نمی داند چگونه؟ زیرا نمی داند چرا؟ این ها سوالاتی است که جامعه سرمایه داری و کمونیستی یارای طرح آنها را ندارد و از این جاست که می توان پی برد که چرا ایدئولوژی های جدید که می کوشند جانشین مذاهب قدیم شوند، از پاسخ گفتن از نیازهای اساسی انسان عاجز مانده اند. در نهایت، انسان ها یا به برجی رسیدند و یا به بند کشیده شدند.( م.آ. 24/ ص 37-36 )

به نظر دکتر شریعتی فاجعه های جدیدی که به انحطاط و مسخ انسان منجر می شوند، به دو دسته کلی قابل تقسیم اند:

اول – نظام های اجتماعی ، دوم – نظام های فکری

در میان دو نظام اجتماعی ظاهرا متضادی که انسان جدید را در برگرفته است، آن چه به روشنی محسوس است، فاجعه فراموش شدن انسان به عنوان یک ذات اصیل ماوراء مادی است. هر دو نظام اجتماعی سرمایه داری و کمونیسم،انسان را به عنوان یک حیوان اقتصادی تلقی می کنند اما در دو شکل مختلف. دموکراسی و لیبرالیسم غربی نیز، عملا جز مجال آزاد برای تجلی هر چه بیشتر چنین روحی ( روحیه مصرف زدگی و مد پرستی) و میدان تاخت و تاز هر چه خشن تر و سریع تر قدرت های قدرت های مادی سودجویی که به مسخ انسان برای تبدیل کردنش به یک مصرف کننده اقتصادی همت گماشته اند، نیست.

نوع دوم از فاجعه های جدید، فاجعه های ایدئولوژیک است. ایدئولوژی های گوناگون جدید، که بر مبنای علوم جدید استوار شده اند، همه انسان را به عنوان یک " اصالت" نفی می کنند، حتی آنها که به شدت از اومانیسم دم می زنند. هیستوریسم، بیولوژیسم و مکتب های ماتریالیسم و ناتورالیسم از آن گونه اند ( م.آ. 24/ ص 59-55).ازعمده تاکیدات شریعتی بر زوال تمدن مادی و صنعتی و تشبه روشنفکران شرقی به غرب صنعتی و متمدن مبحث الیناسیون و آسیمیلاسیون است. همان طور که ذکر شد تمدن مصرفی و مادی امروز دچار بیماری هایی است که به نفی انسان انجامیده است؛ فاجعه های جدیدی که محصول دنیای مدرن امروز است. در باب الیناسیون دکتر شریعتی می گوید:" این مبحث را اولین بار من در ایران مطرح کردم، ( آن را) به صورت یک بخش جامعه شناسی مطرح کردم و من الیناسیون را در همه ابعاد گوناگون و حتی بیگانه از هم می فهمم و مطرح می کنم."( م.آ. 25/ ص 189). انسان به وسایل مختلف الینه می شود: به وسیله زندگی اجتماعی و زندگی مصنوعی که موجب می شود انسان از طبیعت ببرد و فاصله بگیرد. به نظر شریعتی " انسان" به میزانی که از طبیعت فاصله می گیرد، از خودش و کیفیت انسانی خودش فاصله می گیرد، ( البته این فاصله در طول تاریخ هم چنان گسترش یافته و مساله کهنه و طویلی است در ادبیات بیگانگی).دکتر شریعتی از الیناسیون و انواع مدرن آن دو مورد را مهم می داند؛ اول- پول و دوم- زهد گرایی ( م.آ. 25/ ص240).

مساله پول و انسان اقتصادی به آن مباحثی مربوط است که در مکاتب اقتصادی امروز مطرح است و پدید آورنده نظام اجتماعی مدرن چون سرمایه داری، کمونیسم ( به صورت دیگر) که شریعتی از آنها به عنوان فاجعه های جدیدی که منجر به مسخ و الینه شدن انسان شده اند یاد می کند. از این جمله بیگانه شدن و الیناسیون، بهترین مورد، نمایش چارلی چاپرین در فیلم " عصر جدید" است که چگونه انسان در کارخانه و تحت تاثیر آن به شی خشک، بی روح و بی جان تبدیل شده است.

اما در رابطه با زهد پرستی باید ابتدا به ماهیت مذهب و دین در نزد دکتر شریعتی پرداخت. وی در اثر خود "مذهب علیه مذهب" به جای محکوم ساختن متعصبانه و یک جانبه گروه ضد مذهبی ها و تفکیر آنها، با روشن بینی خاص خود می کوشد تا توجیه مخالف آنها را با مذهب در متن تاریخ بجوید.

دکتر شریعتی از دو گونه دین نام می برد؛ یا به عبارت دقیق تر به دو جانبه یا به دو صورت از دین اعتقاد داشت؛ دین توحید ( که به مثابه دین راستین، دین متعلق به مردم و مدافع طبقات مستضعف است) را در برابر دین شرک ( که از آن طبقات ممتاز بوده است) قرار می دهد.

دکتر شریعتی در پاسخ به این سوال که چرا زهد پرستی الیناسیون است؟ می گوید: "چون اساسی ترین ابعاد فطری و غریزی انسان طبیعی و واقعی را انکار می کند یا می کوشد آن را در هم بریزد و آنگاه انسانی که این ابعاد و اعضاء روحی را ندارد، دیگر خودش نیست، فرشته است و فرشته خود را احساس نمی کند و فرشته آدم نیست." ( م.آ. 25/ ص 199)

الیناسیون به وسیله "هدف" نیز یکی از انواع از خود بی خود شدن است که مورد نظر سارتر است. در این جا " عمل" به وسیله "هدف" الینه شده و احساس نمی شود، در حالی که " هدف"  هنوز نیست و " عمل" واقعیت دارد. ( م.آ. 25/ ص 205)

ماشین و بوروکراسی از عوامل دیگر از خود بیگانه شدن آدمی است ( همان:252). چیزی که وبر نیز بدان اعتقاد داشت و از اصطلاح " قفس آهنین" یاد می کرد. به نظر دکتر شریعتی اگر ماشین انسان را الینه می کند، به خاطر نظمی است که سازندگان و تولیدکنندگان آن را بر انسان و ماشین تحمیل کرده اند. شریعتی حمله اصلی اش را متوجه ماشینیسم (قانونی که سرمایه داری و اصالت مصرف و فلسفه مصرف پرستی و..... و معنی کردن انسان فقط در چارچوب "حیوان مصرف کننده" بر ماشین تحمیل کرده است) و سپس سیانتیسم (علم گرایی) کرده است. به نظر  شریعتی علم هم از عوامل الینه ساز است، "چرا که علم، فاشیسم در اروپا به وجود آورد" (م.آ.25/ ص 213).     

خانواده و مددکاري اجتماعي

 مددکاري اجتماعي به عنوان يک هنر، فن و يا حتي يک زمينه علمي در جوامع صنعتي سابقه اي بيش از صد سال دارد، در حالي که اين حرفه و فن در ايران از سال 1334 به بعد مطرح و به کار گرفته شده است. منظور از مددکاري اجتماعي " بازتوان " کردن افراد و اعضاي نابهنجار خانواده به لحاظ اقتصادي، اجتماعي و تربيتي است. مشکلات، مسائل و عوارض مربوط به انحرافات، اعتياد و نظير آن از طريق مددکاران اجتماعي تا حدود زيادي مي تواند شناسايي و اصاتح شود. از اين رو، در زمينه مددکاري اجتماعي بايد سرمايه گذاري بيشتري شود. اين بدان مفهوم است که با بکارگيري مددکاري اجتماعي در جامعه، خانواده هاي سالمتري مي توان داشت، و به نحوي از انحرافات و نارسايي هاي درون خانواده جلوگيري به عمل آورد. سازمان متولي اين امر در ايران، سازمان بهزيستي است که در استانها و شهرستان هاي مختلف به فعاليت مي پردازد.

در جوامع در حال توسعه که مددکاري اجتماعي رشد نکرده است، افراد به نحوي مشکلات خود را حتي به ساير اعضاي خانواده و به نسل هاي بعدي نيز منتقل مي کنند. در حالي که، در جوامعي که در اين زمينه به حد کافي سرمايه گذاري کرده اند، افراد در کوتاهترين زمان مي توانند مشکلات خود را از طريق تدابير مددکاري اجتماعي و موسسات رفاه اجتماعي حل و درمان کنند. براي اين که جامعه از ديدگاه جامعه شناسي بهتر بتواند عمل کند، بايد زمينه حرکت و پيشرفت اجتماعي از طريق مددکاري اجتماعي فراهم شود.

 

تغییرات اجتماعی و مسائل اجتماعی

 تغییرات اجتماعی به شکلی اجتناب ناپذیر در جوامع و زمان های مختلف اتفاق افتاده است و هم چنان ادامه دارد. این تغییرات از گذشته های بسیار دور وجود داشته و سرعت آنها هم چنان در حال افزایش است. در این مورد، عواملی باعث تشدید، تقویت و سرعت آن (تغییرات اجتماعی)  می شود و مسائلی را هم به دنبال دارد.ظهور تغییرات اجتماعی بیشتر با شروع انقلاب صنعتی در جهان ( اروپا و آمریکا) آغاز شد و هم چنان در قرن بیستم نیز به وقوع پیوسته است.

همان طور که می دانیم طبیعت جامعه بشری اقتضا می کند که رشد و توسعه ادامه داشته باشد. امروزه پویایی، امری مطلوب و خواست همه افراد جامعه بشری است، و در این زمینه ایستایی و سکون مطرود است. اما در این حرکت مسائل نوین جوامع پدیدار می شود.

بشر با آغاز و شروع انقلاب صنعتی دچار تغییرات و مشکلاتی شد؛ مثلا، یک فرد به عنوان یک کارگر کارخانه اعتماد به نفس نداشته، و در اختیار خود نبود و کم کم خلاقیت های خود را از دست می داد، و بعضا حق اعتراض هم نداشت. به عبارتی، او تابع ضوابط ماشینی و کارخانه ( و در مجموع رابطه کارگر و کارفرما) است،و به این گونه تسلط صنعت بر انسان نمایان می شود. همین عوامل باعث شدند که تغییرات و مسائلی برای انسان صنعتی به وجود آید، و او را در تنگنا و فشار قرار دهند؛ تجزیه و تحلیل پروسه و فرایند توسعه و صنعتی شدن در جوامع را باید در نظر داشت. به راحتی می توان گفت که بسیاری از تغییرات که موجب ناسازگاری اجتماعی می شوند، مربوط به جریان صنعتی شدن است.

مشخص است که جریان صنعتی شدن تاثیراتی بر روی افراد، خانواده،روحیات، طول عمر، مرگ و میر، آلودگی محیط زیست، تغذیه و..... داشته اند، و این عوامل همگی زیر مجموعه صنعتی شدن به حساب می آید. تا سال 1960 میلادی در جوامع اروپایی و صنعتی کنونی بسیاری از صنایع، دستی بودند، ولی بعد از آن حرکتی به وجود آمد که باعث صنعتی شدن تولیدات در جوامع اروپایی، آمریکا و به خصوص کشور انگلستان گردید.

از نیمه دوم قرن هیجدهم یعنی از سال های 1780-1765 میلادی به بعد، جریان مکانیزه شدن ( صنعتی شدن) کارخانه ها در زمینه های تولید شروع شد. قدرت ماشین بخار اولین پدیده ای    بود که راه اندازی و به کارگیری کارخانه های صنعتی و نساجی را به وسیله اقشار روستایی به تحرک واداشت. اولین گروه کارگران در این زمان وارد بازار کار شدند و انقلابی شروع شد که هنوز هم ادامه دارد و در حال پیشرفت است. پیدایش انواع ابزار، وسایل و کتب، تغییرات جدیدی را هم به دنبال آوردند و همین عوامل باعث تغییرات اجتماعی شد.

نظام یا سیستم کارخانه ای،جای نظام دستی، یعنی نظامی که از چندین قرن پیش وجود داشت را گرفت. این نظام خود تاریخچه ای حدود 200 ساله دارد که به کشور ما هم رسوخ کرده است و مهاجرتها و جابجایی های جمعیتی نتیجه یک چنین دگرگونی است.گرچه علت مهاجرت از روستا به شهر، زاد و ولد بیش از حد روستائیان است، اما باید دانست که گنجایش روستا هم محدود است و چون این افراد ( روستاییان) خواهان فرزندان بیشتری هستند، لذا مازاد این افراد به شهرها روی می آورند، تا بتوانند امرار معاش کنند. این جریان را خصوصا در فصل زمستان  و فصول بیکاری در شهرها می توان مشاهده کرد. امکانات رفاهی در شهرها، بهبود بهداشت، اختلاف درآمد بین شهر و روستا و.... از دیگر عواملی هستند که در مهاجرت روستاییان به شهرها نقش دارند.