از نگاه دکتر شریعتی، بزرگترین رنج و علل ناهنجاری های انسان امروز، یاس فلسفی، درد بی خبری، بیگانگی از " من" حقیقی خویش و " خلا یک آرمان الهی است (لامعی، 27:1378). دکتر شریعتی در رساله " انسان، اسلام و مکتب های مغرب زمین" (م.آ . 24)، ضمن تصویری که از انسان در جوامع سرمایه داری ترسیم می کند،یادآور می شود که انسان در میان این سرسام جبری سرعت ( ماشینیسم) هر روز محکوم تر، غرقه تر و از خود بیگانه تر می شود و نه تنها دیگر مجالی برای رشد ارزش های معنوی و کرامات اخلاقی و طلوع استعدادهای قدسی او نیست، بلکه سراپا غرق شدن در تلاش برای مصرف مادی و فرو رفتن در یک مسابقه دیوانه وار در تجمل و تفنن، ارزش های سنتی و اخلاقی وی را دستخوش زوال کرده است.
انسان امروز، بیش از همیشه، می تواند انسان را بسازد، اما کمتر از آن می داند که چه بسازد؟ چنان که درباره زندگی نیز چنین است، می تواند هرگونه که بخواهد زندگی کند، اما نمی داند چگونه؟ زیرا نمی داند چرا؟ این ها سوالاتی است که جامعه سرمایه داری و کمونیستی یارای طرح آنها را ندارد و از این جاست که می توان پی برد که چرا ایدئولوژی های جدید که می کوشند جانشین مذاهب قدیم شوند، از پاسخ گفتن از نیازهای اساسی انسان عاجز مانده اند. در نهایت، انسان ها یا به برجی رسیدند و یا به بند کشیده شدند.( م.آ. 24/ ص 37-36 )
به نظر دکتر شریعتی فاجعه های جدیدی که به انحطاط و مسخ انسان منجر می شوند، به دو دسته کلی قابل تقسیم اند:
اول – نظام های اجتماعی ، دوم – نظام های فکری
در میان دو نظام اجتماعی ظاهرا متضادی که انسان جدید را در برگرفته است، آن چه به روشنی محسوس است، فاجعه فراموش شدن انسان به عنوان یک ذات اصیل ماوراء مادی است. هر دو نظام اجتماعی سرمایه داری و کمونیسم،انسان را به عنوان یک حیوان اقتصادی تلقی می کنند اما در دو شکل مختلف. دموکراسی و لیبرالیسم غربی نیز، عملا جز مجال آزاد برای تجلی هر چه بیشتر چنین روحی ( روحیه مصرف زدگی و مد پرستی) و میدان تاخت و تاز هر چه خشن تر و سریع تر قدرت های قدرت های مادی سودجویی که به مسخ انسان برای تبدیل کردنش به یک مصرف کننده اقتصادی همت گماشته اند، نیست.
نوع دوم از فاجعه های جدید، فاجعه های ایدئولوژیک است. ایدئولوژی های گوناگون جدید، که بر مبنای علوم جدید استوار شده اند، همه انسان را به عنوان یک " اصالت" نفی می کنند، حتی آنها که به شدت از اومانیسم دم می زنند. هیستوریسم، بیولوژیسم و مکتب های ماتریالیسم و ناتورالیسم از آن گونه اند ( م.آ. 24/ ص 59-55).ازعمده تاکیدات شریعتی بر زوال تمدن مادی و صنعتی و تشبه روشنفکران شرقی به غرب صنعتی و متمدن مبحث الیناسیون و آسیمیلاسیون است. همان طور که ذکر شد تمدن مصرفی و مادی امروز دچار بیماری هایی است که به نفی انسان انجامیده است؛ فاجعه های جدیدی که محصول دنیای مدرن امروز است. در باب الیناسیون دکتر شریعتی می گوید:" این مبحث را اولین بار من در ایران مطرح کردم، ( آن را) به صورت یک بخش جامعه شناسی مطرح کردم و من الیناسیون را در همه ابعاد گوناگون و حتی بیگانه از هم می فهمم و مطرح می کنم."( م.آ. 25/ ص 189). انسان به وسایل مختلف الینه می شود: به وسیله زندگی اجتماعی و زندگی مصنوعی که موجب می شود انسان از طبیعت ببرد و فاصله بگیرد. به نظر شریعتی " انسان" به میزانی که از طبیعت فاصله می گیرد، از خودش و کیفیت انسانی خودش فاصله می گیرد، ( البته این فاصله در طول تاریخ هم چنان گسترش یافته و مساله کهنه و طویلی است در ادبیات بیگانگی).دکتر شریعتی از الیناسیون و انواع مدرن آن دو مورد را مهم می داند؛ اول- پول و دوم- زهد گرایی ( م.آ. 25/ ص240).
مساله پول و انسان اقتصادی به آن مباحثی مربوط است که در مکاتب اقتصادی امروز مطرح است و پدید آورنده نظام اجتماعی مدرن چون سرمایه داری، کمونیسم ( به صورت دیگر) که شریعتی از آنها به عنوان فاجعه های جدیدی که منجر به مسخ و الینه شدن انسان شده اند یاد می کند. از این جمله بیگانه شدن و الیناسیون، بهترین مورد، نمایش چارلی چاپرین در فیلم " عصر جدید" است که چگونه انسان در کارخانه و تحت تاثیر آن به شی خشک، بی روح و بی جان تبدیل شده است.
اما در رابطه با زهد پرستی باید ابتدا به ماهیت مذهب و دین در نزد دکتر شریعتی پرداخت. وی در اثر خود "مذهب علیه مذهب" به جای محکوم ساختن متعصبانه و یک جانبه گروه ضد مذهبی ها و تفکیر آنها، با روشن بینی خاص خود می کوشد تا توجیه مخالف آنها را با مذهب در متن تاریخ بجوید.
دکتر شریعتی از دو گونه دین نام می برد؛ یا به عبارت دقیق تر به دو جانبه یا به دو صورت از دین اعتقاد داشت؛ دین توحید ( که به مثابه دین راستین، دین متعلق به مردم و مدافع طبقات مستضعف است) را در برابر دین شرک ( که از آن طبقات ممتاز بوده است) قرار می دهد.
دکتر شریعتی در پاسخ به این سوال که چرا زهد پرستی الیناسیون است؟ می گوید: "چون اساسی ترین ابعاد فطری و غریزی انسان طبیعی و واقعی را انکار می کند یا می کوشد آن را در هم بریزد و آنگاه انسانی که این ابعاد و اعضاء روحی را ندارد، دیگر خودش نیست، فرشته است و فرشته خود را احساس نمی کند و فرشته آدم نیست." ( م.آ. 25/ ص 199)
الیناسیون به وسیله "هدف" نیز یکی از انواع از خود بی خود شدن است که مورد نظر سارتر است. در این جا " عمل" به وسیله "هدف" الینه شده و احساس نمی شود، در حالی که " هدف" هنوز نیست و " عمل" واقعیت دارد. ( م.آ. 25/ ص 205)
ماشین و بوروکراسی از عوامل دیگر از خود بیگانه شدن آدمی است ( همان:252). چیزی که وبر نیز بدان اعتقاد داشت و از اصطلاح " قفس آهنین" یاد می کرد. به نظر دکتر شریعتی اگر ماشین انسان را الینه می کند، به خاطر نظمی است که سازندگان و تولیدکنندگان آن را بر انسان و ماشین تحمیل کرده اند. شریعتی حمله اصلی اش را متوجه ماشینیسم (قانونی که سرمایه داری و اصالت مصرف و فلسفه مصرف پرستی و..... و معنی کردن انسان فقط در چارچوب "حیوان مصرف کننده" بر ماشین تحمیل کرده است) و سپس سیانتیسم (علم گرایی) کرده است. به نظر شریعتی علم هم از عوامل الینه ساز است، "چرا که علم، فاشیسم در اروپا به وجود آورد" (م.آ.25/ ص 213).