نظریه شش درجه جدایی
داستان
تا به حال برايتان پيش آمده كه دوست يا آشنايي قديمي را كه خيلي وقت است نديدهايد و انتظار ديدنش را هم نداشتيد، بهطور تصادفي در يك زمان و مكاني كه فكرش را نميكردهايد، ببينيد. من به اين خاطرات ميگويم، خاطراتي از جنس كوچكي دنيا!
يكي از دوستان قديميام تعريف ميكرد، براي تحصيل به كشور انگليس رفته بود و براي تأمين هزينه تحصيل در دوران بيكاري و تعطيلات ميان ترم به عنوان راهنماي تور در يكي از آژانسهاي مسافرتي فعاليت ميكرد و خانوادههاي مختلف انگليسي را براي بازديد و مسافرت به ايران ميآورد.
او ميگفت، بسياري از اين خانوادهها آنقدر از ايران و مسافرت به ايران لذت ميبردند كه تا مدتها با او در تماس بودهاند. در ميان آنها، خانوادهاي با سه فرزند جوان با دوست من به ايران ميآيند و از مسافرت خود بسيار لذت ميبرند و با دوست من قرار ميگذارند كه دوباره با او به ايران بيايند، اما دوست من ديگر از آنها خبردار نميشود و با اتمام تحصيلات در انگليس به ايران بازميگردد و اكنون نيز در اوقات فراغت همچنان به عنوان راهنماي تور فعاليت ميكند. در حالي كه دلش ميخواست يك بار ديگر هم اين خانواده را ببيند.
دوستم تعريف ميكرد كه وي دوستي در دوران دبيرستان داشت كه براي كار در سازمان ملل به كشور سوئيس رفت و رابطه اين دوست من با وي فقط از طريق ايميل بود. مدتها گذشت و دوست من نيز براي تحصيل به انگليس رفت و برگشت تا يك روز متوجه ميشود كه اين دوست قديمي براي كاري به سوريه و شهر دمشق ميآيد و تصادفاً نيز قرار است وي در همان زمان توري را به سوريه ببرد. بنابراين، با او قراري ميگذارد و برنامهشان را طوري تنظيم ميكنند كه نصف روزي را باهم باشند.
اين دوستم تعريف ميكند كه بعد از ديدن اين دوست قديمي باهم تصميم ميگيرند كه به جاي خلوت و آرامي بروند و با هم گپ بزنند براي همين، ماشيني كرايه ميكنند و به يكي از دشتهاي اطراف دمشق ميروند. در طي مسير هيچ ماشيني نميبينند و هنگامي هم كه به محل مورد نظر ميرسند، اثري از كسي در دشت مذكور نميبينند. وي تعريف ميكند كه با اين دوست دوران دبيرستان از تپهاي بالا رفتند و در بالاي تپه به تماشاي افق نشستند و فقط ده دقيقه بعد صداهايي از پشت سر توجه آنها را جلب ميكند. بله، آن خانواده انگليسي مشغول بالا آمدن از تپه بودند. من و دوستم اين اتفاق را عجيبترين اتفاق از ميان اتفاقهايي از جنس كوچكي دنيا ميدانيم.