سخنانی از یک بزرگ

"دکتر علی شریعتی"

عمررا به شناختن و دیدن خیلی چیزها می گذرانیم،زندگی را شب و روز در کار تجربه ها و برخوردها و راست وریس کردن صدها و هزاران مسئله و مشغله به سر می آوری اما در این میانه یکی هست که به او کمتر از همه می پردازی. پاک از او غافلی، یکی که از همه بیشتر به تو نزدیکتر است و تو از همه بیشتر از او دور. او را یکبار هم ندیده ای و در او نگاه نکرده ای و به او خیره نشده ای و اگر هر از چندی شاید یکی دو بار در تمام طول زندگی چشمت به او افتاد و بر راهت قرار گرفت و نگاهت بر چهره اش لغزید، گریخته و باز به دیگرها و دیگران مشغول شده ای و او را گم کرده ای و من اکنون می خواهم او را به یادت آورم. میدانی او کیست؟ خودت!                                          مجموعه آثار1 با مخاطبهائی آشنا، ص 153

 *****

امروز انسان ها نیستند که انتخاب می کنند بلکه ماشین و سرمایه داری است که انتخاب می کند، چون ملاک های ما برای ارزیابی انسان با ملاکهای ماشین برای این کار فرق دارد. این انتخاب چه اثری بر سیاست و رهبری جهانی می گذارد؟ اگر ما جامعه ای را طبقه بندی کنیم به طور طبیعی انسان هایی که از نظر فکری پست ترند در پایین و آنهایی را که بهره فکری و هوش بالاتری دارند ( نوابغ) در بالا می گذاریم و ارزش بیشتر را به هوشمندان و نوابغ می دهیم. ماشین به این شکل دسته بندی نمی کند بلکه متوسط ها را بالا گذاشته و ارزش بیشتر به آنها می دهد نوابغ و کودن ها در پایین قرار می گیرند نتیجتا به نوابغ ارزش کمتری از متوسط ها می دهد و معنی آن این است که نوابغ و کودن ها به درد ماشین نمی خورند بلکه متوسط ها هستند که به کار ماشین می آیند یعنی جامعه به دست افکار عملی می افتد نه اندیشه های نبوغ آمیز و عصیانگر؛ رهبری جوامع را متفکران متوسط در دست می گیرند نه اندیشمندان نابغه. تصادفی نیست که حتی یک بار رهبران احزاب و دولت ها و سازمان های رسمی اروپایی و امریکایی در طی این سال ها از نوابغ نبوده اند غالبا سیاستمداران حرفه ای یا تکنوکرات با بوروکرات هستند.                           مجموعه آثار2 (تاریخ تمدن2) ص 34و 35

 *****

نسل فردا را چنان خواهند ساخت که الگوهایش را خودشان ساخته اند و درست طبق آن الگوها می کوشند درآید. امروز دیگر سلطه جویان جهان مثل سابق با اسلحه و تهاجم نظامی نمی آیند. روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی قوی و فلسفه و تاریخ و ایدئولوژی و تهاجم فرهنگ با برنامه ریزی وارد می شوند. برای نسل ها برنامه های معین می ریزند و بعد از چند سال قیافه ها و نسل هایی را می سازند که قبلا پیش بینی کرده بودند و همین ها است که مسئولیت ما را به عنوان روشنفکران ایرانی مسلمان، سنگین تر می کند. هیچ وقت روشنفکر مسلمان این قدر مسئولیت نداشته اکنون که دوره انتقال و فروریختن همه چیز و ساختن و جانشین شدن است. ما باید به کمک زمانمان و خودمان و این نسل بیاییم والا دیگر نسل بعد این دغدغه را نخواهد داشت که حقیقت چیست؟ باطل کدام است؟ آیا اسلام همین است؟ و آیا به همین معناست که این ها می گویند یا حقیقت دیگری دارد؟ آن حقیقت کدام است؟ اگر دیر شود فردا این دغدغه را نخواهد داشت.    مجموعه آثار31، ص 407

 *****

 کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم.

 

 

 

رقص از دیدگاه جامعه شناسی

  1.  
  2.  
  3. آدمی در برابر جهان ناشناخته تنهاست و از این رهگذر دستخوش احساس اضطراب و ترس و احساس کشش به سوی دنیای پر اسرار می گردد و این است که کلام کاری از پیش نمی برد...
  4. این که فلان حقیقت را خدا، مطلق، طبیعت، یا تصادف بنامیم چه مشکلی را گشوده ایم.
  5. کلیه ی احساس های آدمی هنگامی که تنش پیدا می کنند و تشدید می شوند، در پی ارتباط برمی آیند و می کوشند خود را پیرامون خود بپراکنند تمام احساس ها مسری اند. اما آن که از همه مسری تر است احساس زیبایی شناسی است. در برابر یک نمایش و رقص زیبا، یک منظره ی باشکوه، لذت درونی ما بسیار نیرومند تر از آن است که بتوانیم آن را فقط برای خود نگهداریم و نیازمند آن هستیم که آن را با دیگری تقسیم کنیم، به دیگری منتقلش کنیم و آن را با هم زندگی کنیم. چنان چه در این مصراع شعر آمده است:
  6. "و هرگاه که زیبایی را می بینم، دوست می دارم که دو نفر باشم". به همین دلیل این احساس، ایجاد کننده ی همبستگی اجتماعی است. این احساس می تواند تا مرحله ی متعالی تری شکوفا شود و به همدلی جهانی، به جوش خوردن با زندگی گیاهان و زندگی تمامی طبیعت پیوند بخورد.
  7. و بالعکس هر بار جامعه، خود را با احساساتی که شدت و حدتشان برای زندگی اجتماعی مخاطره آمیزند رودررو ببیند، فی البداهه واکنش نشان می دهد، تا نظمی بدان ها بدهد. حالت جذبه، هم آغوشی و مرگ، همه این ها به صورت رقص و موسیقی در می آیند. این درست همانند لحظه ای است که فردی بر اثر فشار رنجی تحمل ناپذیر درهم می شکند و برای گریز از آن پشت پیانوی خود می نشیند و می نوازد و یا ناخودآگاه می رقصد و در این حالت ماهیچه های او و قلب او آشفتگی خود را بر اثر ضرباهنگ جادویی موسیقی و حرکات موزون نظم می بخشند و یاس و اضطراب او به آرامی تبدیل به اندوه می شود.
  8. روبرت شلدریک ( زیست شناس) در ان مورد می گوید:
  9. " غم یا شادی یک مساله ی فردی نیست؛ بلکه مسری است."
  10. روبرت شلدریک در کتاب " علم جدید حیات" فلسفه ی جدیدی را پیش می کشد که ثابت  می کند غم یا شادی یا حتی نحوه ی تفکر ما به همه ی اذهان انسان ها در سراسر جهان تاثیر می گذارد. وی که برای اثبات نظر خود از شواهد علمی و تجارب بسیار کمک گرفته می گوید که: " حافظه و شعور انسان تنها در مغزش ذخیره نمی شود؛ بلکه چیزی به نام شعور جمعی نیز وجود دارد. بر پایه ی فلسفه ی شلدریک تمام موجوداتی که در یک رده و گونه ای خاص قرار می گیرند توسط حوزه ی مورفوژنتیکی که بسیار شبیه به یک حوزه ی مغناطیسی است، احاطه شده اند و به نحوی با یکدیگر در ارتباطند.
  11. از ثمراتی که هنر رقص با خود به ارمغان می آورد ایجاد نشاط و شادابی در افراد است و این امر باعث تقویت فرهنگ شادی و تبسم در جامعه می شود و جامعه شناسان معتقدند که ترویج چنین فرهنگی از میزان جرایم می کاهد؛ چون انسان های شاد به فعل و انفعالات خشونت بار روی نمی آورند. آن هایی که معتقدند شادی در اقتصاد و توسعه و عمران نقش آفرین است. نمونه های تجربه شده ای را مثال می آورند که برای بالا بردن میزان تولید روحیه ی شادی و نشاط در مدیران و کارگران بسیار موثر است."
  12. جامعه شناسان رقص را وسیله ی نیرومندی برای تاثیر در مردم می دانند. در واقع هم منبع هنر محسوب می شود و هم محرک هنرمند. آیین ها اصولا با روح جمعی و روح اجتماعی و تجلیات جمعی رابطه ی تنگاتنگی دارند و جمع، همیشه حضور اول است. گویی که نوعی همبستگی ناگزیر هست. درست است که هنر می تواند فردی باشد اما در منشاء فردی ترین هنرها هم همیشه جمعی ترین شکل آن نمو دارد.
  13. در واقعرقص یک آیین است، آیین مقدس و آیین اجتماعی در هر رقصی یک خصیصه ی دو گانه را که ریشه ی هر فعالیت بشری است می توان بازشناخت.
  14. اهدافی که از این تجمع آیینی به دست می آید می توان در تحکیم گروهی یا روحی تجدید ادواری تماس ها و ارتباط های قومی، بیان استعاری روایت یا حکایاتی از درد یا شعف یا از روی شادی و بهجت یا پیروزی از خود بی خود شده و دچار نوعی حالت مستی عارفانه می شوند.
  15. هنر رقص، یک بازی ساده ی شخصی و بی نتیجه نیست بلکه بر زندگی جمعی انسان ها اثر می گذارد و می تواند سرنوشت جوامع انسانس را دگرگون کند.
  16. به نظر این حقیر رقصندگان در اصل نیروهایی اسطوره ای هستند و حرکات آن ها نیز حرکاتی آیینی است و به هیچ وجه سرگرمی یا تفریح نبوده و نیست بلکه این رقص ها، جادویی بودند که به واسطه ی تمثیل یا جاذبه ی معنوی می باید اثرات خود را بر نیروهای طبیعت اعمال کنند و در واقع می کوشیدند تا با تقلید از حرکات نیروهای فراطبیعی لطف و رحمت آنان را نسبت به جامعه ی خود جلب کنند و با تسخیر آن نیروها افراد جامعه ی را به سعادت و خیر برسانند.
  17. هم چنین تعزیه آیین بزرگداشت شهادت امام حسین (ع) در کربلا که در ایران برگزار   می شود. یکی از این موارد است. بخش ادبی این نمایش آیینی در حال گسترش است؛ اما اصل واقعه ی درام، هنوز خصیصه ی دینی و اسطوره ای خود را حفظ کرده است.
  18. لذا هر تمدنی به همان خوبی که با شیوه ای از رقصیذن یا آواز خواندن خود را معرفی می کند. به همان خوبی نیز با شیوه ای که می نویسد یا نیایش می کند؛ خود را     می نمایاند.
  19. مهم ترین جنبه های رقص بیان خوش بینانه ی انسان نسبت به زندگی است. انسان فقط       نمی رقصد که انرژی اضافه شده را دفع کند یا فقط به توازن دست یابد. بلکه می رقصد تا با مطرح کردن جسم و با زنده نگه داشتن آن بیان خوشبینانه ی خود را نسبت به زندگی نشان دهد. هر جا مسئله ی جسم است خوشبینی نسبت به آینده، به حیات، به بقا، به ادامه ی نسل و آینده است. بنابراین هیچ چیز مانند یک جهش فیزیکی باشکوه نمی تواند مظهر این خوشبینی انسان نسبت به آینده اش باشد.
  20. رقص ها به معنای دقیق، نوعی شکل شناسی است و یا بهتر بگوییم یک قسم تکنولوژی فرم های معین، چهارچوب ها، مناسک و نشانه هاست. هنر رقص، به عنوان هنری که با حرکاتی تشکیل دهنده ی فرم های زیباست. تنها نقش زیباسازی را در جامعه به عهده دارد؛ بلکه در مراسم آیینی هر منطقه نشانگر نوع نگرش، راز و رمز های فرهنگی، روحیات و چگونگی زیست مردم هر منطقه است. لذا با تعمق در این حرکات می توان به ارزش های هر قومی پی برد.
  21. علاوه بر آن در این فرم ها نمی توان سهم امور اجتماعی و هنر را در آن ها از یکدیگر متمایز کرد. چرا که این دو در هم آمیخته اند. فرم های رقصندگان پدیده هایی را موجب می شوند که می توان آن ها را نوعی هنر جامعه شناسانه نامید.
  22. " جوزف کمبل" برای یافتن ترکیبی از اقسام اساطیر و آیین ها آن ها را به سه دسته تقسیم   می کند:
  23. 1- لذت: ( غذا، پناهگاه، روابط جنسی و خویشاوندی)
  24. 2- قدرت: ( انگیزه ی پیروزی، مصرف، بزرگنمایی خویشتن یا قبیله)
  25. 3- وظیفه: ( به خدا، به قبیله، به آداب یا ارزش های جامعه)
  26. که جمع این سه عامل می تواند فراوانی غذا، فرزندان و نیروی برتری بر دشمن، اتخاذ فرد با جامعه و هم چنین پذیرش جهان بینی جامعه را از طرف تمامی افراد قبیله تضمین کند.
  27. در فرم های مختلف رقص های محلی ایران می توان نمود یکی از زیباترین شکل های مجسم این تفکر را دید.
  28. مثلا در رقص های محلی واژه ی محلی " چوپی" شیوه ای رقص جمعی و معمولا دایره وار است که انواع آن را در رقص های محلی بیشتر نقاط ایران می توان مشاهده کرد. همه ی این رقص ها به صورت گروهی است و بدین طریق افراد می توانند خود را در جمع جای دهند و مطرح کنند و خود را با اهداف جامعه هماهنگ و همراه سازند. در بیشتر رقص های محلی ایران الخصوص رقص کردی که رقصندگان دست در دست هم زنجیروار می چرخند و در نیازی اجتماعی برای تداوم استحکام و بقای زندگی حرکت می کنند. هماهنگی و نظم پاها به عنوان عنصری اساسی در این رقص می باشد. وجود افراد مختلف از کودکان گرفته تا کهنسالان، زن و مرد، دختر و پسر با شرم و زیبایی حضورشان همگی سمبل این دایره ی چرخان زندگی اجتماعی اند. و تنها هنر رقص است که این چنین زیبا می تواند فرد را در جمع مطرح کند و باعث پیوند جادویی افراد جامعه گردد و باعث تسریع تحول در رفتار اجتماعی شود.
  29. و باید به این نکته توجه داشت که درهر تکرار رقص، شما یک بار دیگر اسطوره را زنده می کنید، این انسجام، این وحدت برای فرهنگ هایی که دائما در طول تاریخ مورد تهاجم و تاخت و تاز واقع شدند؛ و ناامنی های جغرافیایی تاریخی و معیشتی داشتند نقش بسیار بسیار تعیین کننده ای ایفا کردند و مردم به این انسجام، به این وحدت، به این همبستگی و به این یکی بودن نیاز دارند.
  30. هر جامعه یا هر قومی که بخواهد به تعالی برسد نیازمند مردمی هماهنگ، هم صدا و هدفمند است. جامعه ای که مردم آن دارای ریتم موزون و هماهنگ هستند و در مسیر به تعادل و توازن رسیدن جامعه گام بر می دارند و هدفمند و کارآمد عمل می کنند، این همبستگی باعث به تعالی رسیدن جامعه می گردد.
  31. انسان در زندگی اجتماعی باید ریتمیک و موزون عمل کند تا با ایجاد هماهنگی بتواند به اهداف بزرگی دست یابد افراد در جامعه مانند نوازندگان در ارکستر می مانند که اگر با دیگر نوازندگان هماهنگ و هم صدا نباشند و ریتم را رعایت نکنند نغمه ی خوش آهنگی به گوش نمی رسد.
  32. ما اگر بخواهیم شاهد پیروزی هایی در جامعه ی خود باشیم باید این اعمال ریتمیک را در خود تقویت کنیم تا بتوانیم امور روزمرگی را با سهولت بیشتری انجام دهیم به همین خاطر است که برای پارو زدن گروهی، برای انداختن یک درخت، برای فرو کردن یک چوبی به زمین، هماهنگی تمام افراد شرکت کننده را می طلبد که معمولا الفاظی را نیز فریاد می زنند و همین الفاظ ریتمیک نشانه ی این هماهنگی است. " هی، ها، یک دو، سه و یا علی" و به همین دلیل است که ترانه های بافندگان فرش، بذر افشانان، هیزم شکنان و غیره هنوز در ضباهنگ عامیانه باقی مانده است. گاهی نیز به صورت سمبلیک این اعمال را به صورت رقص تقلید می کنند.
  33. رقص در قبایل ابتدایی حاکی از نوعی درک اجتماعی بوده، مانند: انواع رقص های سرخ پوستی. مثلا: " رقص جنگ" نوعی ستایش و تضرع برای پیروزی به شمار می رفته است. " رقص نردبان"، رقصی که ساحران برای دفع ارواح پلید انجام می دادند و" رقص امید" برای استعانت از خدایان جهت توفیق در کشاورزی و صید و شکار صورت می گرفته است.
  34. خلاصه و مفید می توان گفت که رقص در هر ملت یک رسم و آیین اجتماعی محسوب می گردد؛ که بر گرفته شده و چکیده ای از سنت های کهن همان جامعه است. ضرباهنگ و ریتمی دارد مخصوص خود آن ملت و قوم است، که می تواند همبستگی و سعادت همان ملت و قوم را تضمین کند.
  35.  
  36. منبع:
  37.  نصرالله پور علی اصغر(1386) ، رقص رامش نیایش، انتشارات موسسه فرهنگی ، هنری و سینمایی کوثر

بررسی جامعه شناسی پدیده لمپنیسم

 لمپنیسم را باید محصول افسردگی اجتماعی دانست، افسردگی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است.

نگاه های سرد بی  اعتنا که با لبخندهای مصنوعی شان همه چیز را به سخره می گیرند، صورت های بی روحی که سعی می کنند سردی چهره خود را در انبوه کرم های رنگارنگ یا لباس های عجیب و غریب که به تن دارند پنهان کنند، گویی با همه غریبه اند.

به هر حال وقتی هویت رنگ می بازد و عجیب نیست که معنای اصالت را باید تنها در واژه نامه های فارسی جستجو کرد واژه هایی که تنها به معنای لغوی اشاره می کنند، پس با این تفاسیر دیدن آدم هایی با حرکات عجیب و غریب، گویش های ناآشنا و آرایش های غریب تر از آن اصلا تعجب آور نیست و در این بین لمپنیسم تنها لغتی است که تفسیر کاملی از این شرایط را به نمایش می گذارد، نمایشی که چندی است آغاز شده.

بحث لمپنیسم به طور جدی برای نخستین بار در آثار مارکس و در طی سالهای 1840 تا 1850 مطرح شده و منظور از لمپن ها گروهی هستند که به هرج و مرج و اغتشاش اجتماعی دامن می زنند اما حرکاتشان خاستگاه ایدئولوژیک ندارد، لمپن ها با رفتارهای نظیر آرایش و پوشش خلاف عرف و غیر معمول و برخی حرکت های نمایش تخریبی، خود را به جامعه معرفی می کنند.

بررسی وضعیت لمپنیسم در ایران گویای عدم تبعیت لمپن های ایرانی از اصول لمپنیسم غربی است و حاکی از حرکت کند آنان در لایه های بسیار محدود در حوزه روابط و آداب و رسوم اجتماعی است با این حال هرگز نباید از خطر شیوع لمپنیسم و گسترش حرکت های این گروه غفلت کرد چرا که با گسترش دامنه فعالیت هنجارشکن این گروه ها حقوق مسلم سایر شهروندان و حریم آزادی های آنان محدودتر می شود.

این که لمپنیسم چیست و می تواند چه تبعیاتی بر جامعه داشته باشد موضوع گفت و گو با دکتر " طهمورث شیری" جامعه شناس و عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد است که این در خصوص می گوید: اگر بخواهیم نگاه جامعه شناختی در این زمینه داشته باشیم باید نخست به این نکته توجه کنیم که لمپنیسم محصول جوامع پیشرفته است و آن چیزی که به عنوان لمپنیسم در کشورهای در حال توسعه نظیر ایران مشاهده می شود در واقع جنبه تقلیدی و اقتباس دارد که در لایه های محدودی از جامعه به رشد و نمو می پردازد و سعی دارد تا بدین ترتیب با به دست آوردن فرصت مناسب اوضاع را به نفع خود تغییر دهد.

به گفته این عضو هیئت علمی دانشگاه، لمپنیسم را باید محصول افسردگی و یاس اجتماعی دانست یاسی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است و برای این ادعا اشاره به کتاب مدینه های فارابی سند معتبری است چرا که این دانشمند اسلامی نیز از لمپن ها به عنوان علف های هرزه یاد می کند.

دکتر شیری با اشاره به این که لمپنیسم در غرب بر پایه نیاز های اجتماعی موجود شکل گرفته است. می گوید: در ایران لمپنیسم هرگز اصالت و ریشه حقیقی نداشته است و همانند حضور برخی از گروه های ویژه نظیر زنان خیابانی حضوری محدود و کم رنگ دارد.

اما وی معتقد است، وجود برخی مکانیزم ها می تواند موجب افزایش یا پس رفت فعالیت این گروه ها شود.

وی می گوید: حس هویت اجتماعی، رشد هنجارها یا بی هنجاری های اجتماعی، وجود انسجام فرهنگی، قومیتی و خانوادگی و یا نبود آن، هر کدام می تواند به عنوان مولفه هایی از این دست تلقی شود.

دکتر شیری اضافه می کند: در صورتی که مولفه های اشاره شده از بعد منفی رشد یابند و عدم انسجام فرهنگی افزایش بیابد یا به هر ترتیب جامعه خصلت آنومیک ( بی هنجاری) پیدا  کند. لمپنیسم رشد کرده و افزایش می یابد و این امر نقطه آغاز خطری برای جامعه محسوب      می شود.

وی، واگرایی فرهنگی، افزایش فاصله بین فرهنگ رسمی و غیر رسمی، بی هویتی، افسردگی های اجتماعی، بیم از آینده افزایش مخاطرات شغلی و تحصیلی همه و همه را زمینه ای برای حضور لمپنیسم عنوان می کند و معتقد است تمرکز فعالیت های اجتماعی در دو حوزه سخت افزاری و دستگاه های فرهنگی کشور، تولید برنامه های فرهنگی و اجتماعی و بالاخره ایجاد زمینه اشتغال به خصوص برای جوانان تا حد بسیاری می تواند از جذب جوانان به سمت گروه های لمپن بکاهد.

شاید گسترش رفتارهای لمپنی در سالهای اخیر و بی میلی جوانان به رسوم و سنت های گذشته باید دلیلی محکم برای هشدارهای جامعه شناسان نسبت به افزایش لمپنیسم در جامعه جوانان دانست، خطری که هر گونه نظم اجتماعی و نیز اصلاح را در جامعه نشانه گرفته و مستقیما از زیر پا گذاردن ارزش ها سرچشمه می گیرد.

به هر ترتیب، بازگشت کلاه مخملی ها و خصلت های آنان را به مجموعه های تلویزیونی از دیگر راهکارهایی باید عنوان کرد که علی رغم مخالفت بسیاری از منتقدان، صدا و سیما اصرار به زنده شدن ارزش های کهن ایران زمین در پیش گرفته است.

دکتر شیری در این زمینه نیز معتقد است که احیای ارزش های گذشته در هر جامعه ای به یک سری از جنبه های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی وابسته است و ارزش ها در هر کدام از این منظرها نقشی خاص ایفا می کنند.

به گفته این عضو هیئت علمی دانشگاه به طور مثال، احیای ارزش های کهن جنبه عادتی و دورانی دارد و به دلیل احساس خلا آن جامعه در برخی دوران ها باب می شود و بعد از آن نیز مجددا رو به افول می گذارد مانند کلاه مخملی ها که به صداقت و غیرت گرایش داشتند. وی خاطر نشان کرد، متولیان فرهنگی ما اکنون معتقدند که در برخی از جنبه ها به شدت دچار خلا هستیم و الگوهای فرهنگی ما کارایی خود را از دست داده اند به همین دلیل برگشت به گذشته را به عنوان یک راهکار دنبال می کنند.

دکتر شیری با اشاره به این که در گذشته مولفه هایی نظیر غیرت، تعصب، حمایت از مظلوم و غیره از سوی خود مردم دنبال می شده و حکومت نیازی به تبلیغ نداشته است، می گوید: اکنون وضعیت به گونه ای تغییر یافته و این مولفه هایی دیگر حداقل از سوی گروه هایی از مردم کمتر دنبال می شود به همن دلیل دولت خود را ناچار به دخالت در این زمینه می داند تا ارزش های کهن و ارزشمند حفظ شوند.

او خاطر نشان می کند: برای جامعه ای که بالندگی فرهنگی ندارد، رجعت به گذشته می تواند به عنوان امری برای مقابله با لمپن ها و زنده نگاهداشتن ارزش های نیک تلقی شود.

دکتر شیری تصریح می کند که لمپن ها افرادی تحول گرا نیستند و هرگز مانند یک توده و حزب همگام عمل نمی کنند. اما با خوار شمردن ارزش ها و خصلت های نیک در جامعه سبب بی نظمی اجتماعی می شوند.

اگر چه رجعت کلاه مخملی های به تلویزیون و برنامه های آن می تواند در زنده نگاهداشتن ارزش های کهن و اصیل نقش خطیری ایفا کند اما به هر حال دست انرکاران مجموعه های تلویزیونی و مسئولان فرهنگی جامعه خطر شیوع برخی اعمال غیر قانونی نظیر چاقو کشی و غیره را که از خصوصیت های منفی کلاه مخملی ها هستند را نیز نباید نادیده بگیرند. به هر حال مقابله با لمپنیسم نیازمند تدوین برنامه های فرهنگی و آموزشی است که در سایه اختصاص بودجه کافی به این امر میسر خواهد بود و در این بین نقش اشتغال را نباید از یاد برد.   

چارلز هوتون کولی

 زندگی:

چارلز هوتون کولی در گوشه محوطه کالج آن آربر وابسته به دانشگاه میشیگان زاده شد. پدرش توماس مک اینتایر کولی قاضی سرشناسی بود. چارلز از همان جوانی خوی کناره گیر، انفعالی و ماخوذ به حیاتی پیدا کرده بود که شاخص سبک زندگی اش در سراسرعمر بود. او پس از مطالعه دقیق آثار داروین، اسپنسر و جامعه شناس آلمانی طرفدار مکتب ارگانیسیم، آلبرت شافله تصمیم گرفت که در سال 1890 برای ادامه تحصیل در اقتصاد سیاسی و جامعه شناسی به دانشگاه میشیگان باز گردد. او رساله دکترایش را با عنوان " نظریه حمل و نقل" نوشت که خود یک بررسی پیشگامانه در بومشناسی انسانی بود و در سال 1894 درجه دکترا گرفت. او در 1899 به استادیاری و در 1904 به دانشیاری رسید و سه سال بعد به مقام استادی دست یافت. از جمله کارهای تحقیقی او: " سرشت بشری و سامان اجتماعی"، " سازمان اجتماعی" و " فراگرد اجتماعی" می باشند. هم چنین مقالات اولیه او در زمینه بومشناسی اجتماعی و برخی کارهایی که در واپسین سال های عمرش نوشته بود پس از مرگ همگی در یک جلد با عنوان نظریه جامعه شناسی و تحقیق اجتماعی در سال 1930 منتشر شدند. سرانجام در اواخر سال 1928 وضع جسمانی کولی به وخامت گرایید و در هفتم ماه مه 1929 بر اثر سرطان، چشم بر این جهان فرو بست.

واژگان کلیدی:

خود آیینه سان – نظریه ارگانیک – گروه نخستین

خود آیینه سان:

کولی معتقد بود که شناخته های جهان اجتماعی، اجزای سازنده ذهن شناسا و خود به شمار می آیند. او چنین استدلال می کرد که خود یک شخص از رهگذر تبادل او با دیگران رشد می یابد. آگاهی یک شخص از خودش، بازتاب افکار دیگران درباره خودش است؛ پس به هیچ روی نمی توان از خودهای جداگانه سخن به میان آورد.

کولی برای روشن ساختن خصلت انعکاسی خود، آن را با آیینه مقایسه کرده بود:

آیینه ام، اگر تو زشتی زشتم                 گر تو نکویی، نکوست سیرت و سانم

مفهوم خود آیینه سان از سه عنصر اصلی ساخته می شود. " نخست، ظاهر ما به چشم دیگری چگونه می نماید. دوم، داوری او درباره ظاهر ما چیست و سرانجام، چه احساسی از خود برای ما پدید می آید، غرور یا سرشکستگی". کولی سپس  می افزاید که " جامعه همان همبافتگی و تاثیر متقابل خودهای ذهنی است".

نظریه ارگانیک

کولی هرگاه که از جامعه به عنوان یک ارگانیسم سخن می گوید، منظورش این نیست که مانند اسپنسر قیاسی زیست شناختی در مورد جامعه به عمل آورده بلکه می خواهد بر روابط دستگاهمند میان همه فراگردهای اجتماعی تاکید ورزد. هرگاه که جامعه را به عنوان یکارگانیسم مطرح می کند. مراد این است که جامعه مجموعه ای از انواع فراگردها را شامل می شود که هر یک از آنها بر اثر عمل متقابل بافراگردهای دیگر زنده و بالنده است.

گروه نخستین

آن گروه هایی اند که با همکاری و بستگی رودررو مشخص می شوند. این گروه ها به دلایل گوناگون گروه نخستین به شمار می آیند. اما بیشتر برای آنکه در تشکیل ماهیت اجتماعی و آرمان های افراد نقشی بنیادی دارند، عنوان گروه نخستین را در می یابند. نتیجه بستگی نزدیک از نظر روانشناختی، نوعی درآمیختگی فردیت ها در یک کل مشترک است، چندان که زندگی مشترک و منظورهای گروهی دست کم بسیاری جهات بسان زندگی و مقصود هر فرد گروه در می آید. شاید ساده ترین توصیف این کلیت آن است که بگوییم این کلیت در واقع یک " ما" است.

مهم ترین گروههایی که در آن ها همبستگی های نزدیک ویژه یک گروه نخستین می توانند کاملا پرورده شوند، خانواده، گروه های همبازی و همسایگی است. گروه نخستین بیشتر بر همبستگی عام اعضایش وابسته است تا بر مبادله خدمات یا منافع خاص.

***

به نظر کولی، جامعه چیزی جز شبکه ارتباطات میان کنشگران و گروه های اجتماعی نیست. او از مدافعان پرشور فضایل دموکراسی بود زیرا که دموکراسی را نوعی از حکومت می دانست که نه از طریق سرکوبی اختلاف ها، بلکه از راه تخفیف آنها به وسیله عقیده همگانی، وحدت اخلاقی جامعه را به بار می آورد. کولی نیز مانند وبلن معتقد بود که نظام های ارزش های اقتصادی و به ویژه ارزش های مالی، خصلتا نهادی اند و رابطه غیر مستقیم آنها با طبیعت بشری به هر صورتی که باشد سرچشمه مستقیم شان باز یک مکانیسم اجتماعی است. او می گفت که بحث کردن درباره ارزش های اقتصادی بدون ارجاع به قالب و سوابق نهادی آن ها کاری بیهوده است.    

اصطلاحات جامعه شناسی

 1. جامعه شناسی: بررسی علمی زندگی گروهی انسان ها و رفتار اجتماعی ناشی از آن.

2. روانشناسی اجتماعی: بررسی رابطه فرد با گروه

3. جامعه شناسی کاربردی: جستجوی دانشی که باید آنرا به شیوه های عملی به کار بست.

4. گروه مرجع: گروهی که افراد در هنگام داوری و ارزیابی چگونگی ایفای نقش شان، آنرا معیار قرار می دهند.

5.منزلت: پایگاهی اجتماعی که فرد در یک گروه و یا یک گروه در جامعه اشغال      می کند.

6.منزلت اکتسابی: منزلتی که با کوشش و لیاقت به دست می آید.

7.منزلت انتسابی: منزلتی که از بدو تولد به فرد اختصاص می یابد.

8.اجتماعی شدن: فراگردی از کنش متقابل اجتماعی که شخص از طریق آن، شیوه زندگی جامعه اش را ملکه ذهن خود می سازد و شخصیت به دست می آورد.

9.نهاد: نظام پایدار و سازمان یافته ای از الگوهای اجتماعی که در برگیرنده رفتارهای مصوبی برای برآوردن نیازهای بنیادی یک جامعه است.

10.نهادمندی: فراگرد شکل گیری نظام با قاعده ای از هنجارها، منزلتها و نقش های مورد انتظار جامعه.

11.ایدئولوژی: نظامی از عقاید به هم وابسته که مشترک در میان اعضای یک گروه است و منافع آنها را توجیه می کند.

12.هنجار تجویزی: هنجاری که مشخص می کند که یک فرد چه کاری را باید انجام دهد.

13.هنجار تحذیری: هنجاری که مشخص می کند که یک فرد چه کاری را نباید انجام دهد.

14.بی هنجاری: حالتی از عدم هنجارمندی یا بی ریشگی که در صورت عدم همخوانی چشمداشت های فرهنگی با واقعیت های اجتماعی، پدید می آید.

15.کاست: نظام بسته ای از قشربندی اجتماعی که افراد جامعه را در قشرهای اجتماعی غیر قایل نفوذ و غیر قابل تغییری محبوس می سازد.

16.اجتماع: گروه خاصی از مردم که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنند، فرهنگ مشترکی دارند و می توانند به گونه ای دسته جمعی برای تحقق یک هدف معین عمل کنند.

17.الیگارشی: تسلط چند تن از بلو پایه ترین کارکنان بر سازمان.

18.قالبگرایی: اطاعت کورکورانه از مقررات یک سازمان، بدون چون و چرا درباره ماهیت و سود و زیان آنها.

19.تصورات قالبی: باورهای از پیش تعیین شده و عام درباره طرز تفکر و عملکرد معین نژادی یا قومی.

20.انشعاب: جدا شدن آدم هایی که از ویژگی های مادی و فرهنگی همسانی برخوردارند از کل جامعه و سکونت گزیدن در مناطق کوچکتر.

21. دیگری تعمیم یافته: ترکیبی از چشمداشت های جمعی که یک فرد معتقد است که دیگران از او دارند.

22. فاصله اجتماعی: معیار اندازه گیری درجه نزدیکی یا دوری یک فرد به اعضای گروه های دیگر.

23. گماینشافت: اجتماعی که در آن، بیشتر روابط افراد، صمیمیانه، شخصی و سنتی اند.

24. گزلشافت: جامعه ای مبتنی بر روابط غیر شخصی و عدم پایبندی به پیوندهای سنتی.

25. فراخویشتن: بخشی از خود که ارزش های فرهنگی را جذب می کند: وجدان.

26. طبقه اجتماعی: گروهی از افراد جامعه که از نظر منزلت اجتماعی در یک پایگاه قرار دارند.

27. پیشداوری: رویکرد یا احساسی از پیش تعیین شده که یک شخص در برابر اعضای یک گروه اقلیت دارد.

28. رهبری اقتدار گرا: آن نوع رهبری که بیشتر تصمیم های مهم را رهبر یا شورای رهبری بدون مشورت با زیر دستان اتخاذ می کند.

29. رهبری دموکراتیک: یک نوع نظام تصمیم گیری و رهبری کارکنان سازمان در همه سطوح سازمانی در آن نظام سهیمند.

30. سازمان رسمی: گروهی از افراد که برای هماهنگ ساختن فعالیت هایشان از یک رشته قواعد و مقررات تصریح شده پیوی می کنند تا به یک هدف خاص دسترسی یابند.