سخنانی از یک بزرگ
"دکتر علی شریعتی"
عمررا به شناختن و دیدن خیلی چیزها می گذرانیم،زندگی را شب و روز در کار تجربه ها و برخوردها و راست وریس کردن صدها و هزاران مسئله و مشغله به سر می آوری اما در این میانه یکی هست که به او کمتر از همه می پردازی. پاک از او غافلی، یکی که از همه بیشتر به تو نزدیکتر است و تو از همه بیشتر از او دور. او را یکبار هم ندیده ای و در او نگاه نکرده ای و به او خیره نشده ای و اگر هر از چندی شاید یکی دو بار در تمام طول زندگی چشمت به او افتاد و بر راهت قرار گرفت و نگاهت بر چهره اش لغزید، گریخته و باز به دیگرها و دیگران مشغول شده ای و او را گم کرده ای و من اکنون می خواهم او را به یادت آورم. میدانی او کیست؟ خودت! مجموعه آثار1 با مخاطبهائی آشنا، ص 153
*****
امروز انسان ها نیستند که انتخاب می کنند بلکه ماشین و سرمایه داری است که انتخاب می کند، چون ملاک های ما برای ارزیابی انسان با ملاکهای ماشین برای این کار فرق دارد. این انتخاب چه اثری بر سیاست و رهبری جهانی می گذارد؟ اگر ما جامعه ای را طبقه بندی کنیم به طور طبیعی انسان هایی که از نظر فکری پست ترند در پایین و آنهایی را که بهره فکری و هوش بالاتری دارند ( نوابغ) در بالا می گذاریم و ارزش بیشتر را به هوشمندان و نوابغ می دهیم. ماشین به این شکل دسته بندی نمی کند بلکه متوسط ها را بالا گذاشته و ارزش بیشتر به آنها می دهد نوابغ و کودن ها در پایین قرار می گیرند نتیجتا به نوابغ ارزش کمتری از متوسط ها می دهد و معنی آن این است که نوابغ و کودن ها به درد ماشین نمی خورند بلکه متوسط ها هستند که به کار ماشین می آیند یعنی جامعه به دست افکار عملی می افتد نه اندیشه های نبوغ آمیز و عصیانگر؛ رهبری جوامع را متفکران متوسط در دست می گیرند نه اندیشمندان نابغه. تصادفی نیست که حتی یک بار رهبران احزاب و دولت ها و سازمان های رسمی اروپایی و امریکایی در طی این سال ها از نوابغ نبوده اند غالبا سیاستمداران حرفه ای یا تکنوکرات با بوروکرات هستند. مجموعه آثار2 (تاریخ تمدن2) ص 34و 35
*****
نسل فردا را چنان خواهند ساخت که الگوهایش را خودشان ساخته اند و درست طبق آن الگوها می کوشند درآید. امروز دیگر سلطه جویان جهان مثل سابق با اسلحه و تهاجم نظامی نمی آیند. روانشناسی اجتماعی، جامعه شناسی قوی و فلسفه و تاریخ و ایدئولوژی و تهاجم فرهنگ با برنامه ریزی وارد می شوند. برای نسل ها برنامه های معین می ریزند و بعد از چند سال قیافه ها و نسل هایی را می سازند که قبلا پیش بینی کرده بودند و همین ها است که مسئولیت ما را به عنوان روشنفکران ایرانی مسلمان، سنگین تر می کند. هیچ وقت روشنفکر مسلمان این قدر مسئولیت نداشته اکنون که دوره انتقال و فروریختن همه چیز و ساختن و جانشین شدن است. ما باید به کمک زمانمان و خودمان و این نسل بیاییم والا دیگر نسل بعد این دغدغه را نخواهد داشت که حقیقت چیست؟ باطل کدام است؟ آیا اسلام همین است؟ و آیا به همین معناست که این ها می گویند یا حقیقت دیگری دارد؟ آن حقیقت کدام است؟ اگر دیر شود فردا این دغدغه را نخواهد داشت. مجموعه آثار31، ص 407
*****
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آور بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم.