اصطلاحات جامعه شناسی
1. جامعه شناسی: بررسی علمی زندگی گروهی انسان ها و رفتار اجتماعی ناشی از آن.
2. روانشناسی اجتماعی: بررسی رابطه فرد با گروه
3. جامعه شناسی کاربردی: جستجوی دانشی که باید آنرا به شیوه های عملی به کار بست.
4. گروه مرجع: گروهی که افراد در هنگام داوری و ارزیابی چگونگی ایفای نقش شان، آنرا معیار قرار می دهند.
5.منزلت: پایگاهی اجتماعی که فرد در یک گروه و یا یک گروه در جامعه اشغال می کند.
6.منزلت اکتسابی: منزلتی که با کوشش و لیاقت به دست می آید.
7.منزلت انتسابی: منزلتی که از بدو تولد به فرد اختصاص می یابد.
8.اجتماعی شدن: فراگردی از کنش متقابل اجتماعی که شخص از طریق آن، شیوه زندگی جامعه اش را ملکه ذهن خود می سازد و شخصیت به دست می آورد.
9.نهاد: نظام پایدار و سازمان یافته ای از الگوهای اجتماعی که در برگیرنده رفتارهای مصوبی برای برآوردن نیازهای بنیادی یک جامعه است.
10.نهادمندی: فراگرد شکل گیری نظام با قاعده ای از هنجارها، منزلتها و نقش های مورد انتظار جامعه.
11.ایدئولوژی: نظامی از عقاید به هم وابسته که مشترک در میان اعضای یک گروه است و منافع آنها را توجیه می کند.
12.هنجار تجویزی: هنجاری که مشخص می کند که یک فرد چه کاری را باید انجام دهد.
13.هنجار تحذیری: هنجاری که مشخص می کند که یک فرد چه کاری را نباید انجام دهد.
14.بی هنجاری: حالتی از عدم هنجارمندی یا بی ریشگی که در صورت عدم همخوانی چشمداشت های فرهنگی با واقعیت های اجتماعی، پدید می آید.
15.کاست: نظام بسته ای از قشربندی اجتماعی که افراد جامعه را در قشرهای اجتماعی غیر قایل نفوذ و غیر قابل تغییری محبوس می سازد.
16.اجتماع: گروه خاصی از مردم که در یک منطقه جغرافیایی زندگی می کنند، فرهنگ مشترکی دارند و می توانند به گونه ای دسته جمعی برای تحقق یک هدف معین عمل کنند.
17.الیگارشی: تسلط چند تن از بلو پایه ترین کارکنان بر سازمان.
18.قالبگرایی: اطاعت کورکورانه از مقررات یک سازمان، بدون چون و چرا درباره ماهیت و سود و زیان آنها.
19.تصورات قالبی: باورهای از پیش تعیین شده و عام درباره طرز تفکر و عملکرد معین نژادی یا قومی.
20.انشعاب: جدا شدن آدم هایی که از ویژگی های مادی و فرهنگی همسانی برخوردارند از کل جامعه و سکونت گزیدن در مناطق کوچکتر.
21. دیگری تعمیم یافته: ترکیبی از چشمداشت های جمعی که یک فرد معتقد است که دیگران از او دارند.
22. فاصله اجتماعی: معیار اندازه گیری درجه نزدیکی یا دوری یک فرد به اعضای گروه های دیگر.
23. گماینشافت: اجتماعی که در آن، بیشتر روابط افراد، صمیمیانه، شخصی و سنتی اند.
24. گزلشافت: جامعه ای مبتنی بر روابط غیر شخصی و عدم پایبندی به پیوندهای سنتی.
25. فراخویشتن: بخشی از خود که ارزش های فرهنگی را جذب می کند: وجدان.
26. طبقه اجتماعی: گروهی از افراد جامعه که از نظر منزلت اجتماعی در یک پایگاه قرار دارند.
27. پیشداوری: رویکرد یا احساسی از پیش تعیین شده که یک شخص در برابر اعضای یک گروه اقلیت دارد.
28. رهبری اقتدار گرا: آن نوع رهبری که بیشتر تصمیم های مهم را رهبر یا شورای رهبری بدون مشورت با زیر دستان اتخاذ می کند.
29. رهبری دموکراتیک: یک نوع نظام تصمیم گیری و رهبری کارکنان سازمان در همه سطوح سازمانی در آن نظام سهیمند.
30. سازمان رسمی: گروهی از افراد که برای هماهنگ ساختن فعالیت هایشان از یک رشته قواعد و مقررات تصریح شده پیوی می کنند تا به یک هدف خاص دسترسی یابند.