نماز در اشعار مولانا ( قسمت سوم)
مولانا در آینه ادبیات و اندیشه نوین اسلامی
عربی زبان قرآن و فقه اسلامی بود، اما حکام ترک کشور مسلمان هند زبان فارسی را به عنوان زبان فرهیخته دربار بر عربی ترجیح دادند. امپراتوران مغول و دیگر حکام محلی شبه قاره هند نیز به حمایت از زبان فارسی برخاستند، تا آن جا که بسیاری از زبده ترین شعرای ایرانی سده های شانزدهم و هفدهم موطن خویش را ترک گفتند و سبک جدیدی از شعر پارسی را به دهلی آوردند که نامش " سبک هندی" بود. شمار زیادی از نسخه های آثار برجسته ادبیات کلاسیک ایران در طی همین دوره در هند کتابت شد که برخی از آنها به شکل نسخه های نقادانه ابتدایی و با رجوع کاتبان به نسخه های متعدد میسر شد. خوانندگان هندی ادبیات فارسی به آثار عرفانی قرابت خاصی داشتند و اغلب مفسران و شارحان برای ایضاح نحو و نمادهای متون ادب فارسی، خاصه دیوان حافظ و مثنوی مولوی، مجلدهایی را به نام " کتاب راهنما" منتشر کردند. این امر در مورد دربار عثمانی نیز مصداق داشت. زبان ترکی در آن جا زبان مادری عثمانیان بود، اما فارسی عمده زبان ادبی محسوب می شد. [1]
شبلی نعمانی ( 1916- 1857)، پژوهشگر پرآوازه هندی ادبیات فارسی، از نوگرا و همانند اقبال، شیفته مولانا بود. گفته اند او مراوده اش را با صوفیان نقشبندیه حفظ کرد. وی احتمالا وقتی در سال 1893 به استانبول آمد، با مولویان ملاقات کرد. او نویسنده اولین شرح حال مولانا بود که سوانح مولانای روم نام داشت . و چند نوبت چاپ گردید. کتاب مذکور در سال 1953 توسط سید فخر داعی گیلانی به فارسی برگردانده شد. نعمانی بسیار شیفته نظریه تکامل مولانا بود و در آن، همانندی هایی با فلسفه هندو و نظریه تناسخ روح می دید. او نظریه تکامل مولانا را به نظریه تکامل داروین تشبیه کرد.
هر چند تکامل اخلاقی روح با تکامل حیوانات تفاوت دارد. نعمانی تعالیم مولانا را همخوان با اکتشافات علمی فیزیک و زیست شناسی قرن نوزدهم می دانست، اما از منظر الهیات مدرسی اسلامی به مولانا می نگریست؛ گو این که الهیات مولانا آن نظم و قاعده مندی الهیات غزالی را نداشت و خود او نیز دیگر ادیان را سراسر کذب و دروغین نمی خواند. [2]
اهمیت قرآن
سهل تستری ( متونی 896) همانند مفسران مسیحی انجیل، مدعی بود که هر آیه قرآن چهار معنا دارد و صوفیان هم به قصد صحه گذاشتن بر این اصل، به حدیثی ( احیانا مجعول) متوسل شدند. در عنوان یکی از حکایات مثنوی حدیثی از پیامبر آمده مشعر بر این که قرآن معنای ظاهری، باطنی، باطن باطنی و تا هفت لایه معنایی دارد. (9- 4244: 3). مولوی می گوید حرف های قرآن یک معنای ظاهری دارد، اما معنای باطنی آن" قاهر" است و در زیر آن، معنای سومی وجود دارد که در آن عقل و خرد آدمی گم می شود. معنای چهارم قرآن صرفا نزد خداوند " بی نظیر و بی ندید" قابل رویت است:
تو ز قرآن ای سپر ظاهر مبین دیو آدم را نبیند جز که طین
ظاهر قرآن جو شخص آدمی است که نقوشش ظاهر و جانش خفی است
مرد را صد سال عم و خال او یک سر مویی نبیند حال او
( 9-4247: 3)
باید قرآن را با چشم بصیرت خواند تا علاج آلام روحانی انسان را در آن یافت شود، دقیقا همان طور که مولانا در انتهای مثنوی ما را متذکر می شود:
جمله قرآن شرح خبث نفسهاست بنگر اندر مصحف آن چشمت کجاست
( 4862: 6)
مولوی جای دیگر درباره ناتوانی سطحی نگران در فهم و ادراک معنی قرآن کلامی از سنایی نقل می کند:
خوش بیان کرد آن حکیم غزنوی بحر محجوبان مثال معنوی
که از قرآن گر نبیند غیر قال این عجب نبود ز اصحاب ضلال
کز شعاع آفتاب پر ز نور غیر گرمی می نیابد چشم کور
( 31-4229:3)
می توان با گشودن دل و نوشتن معنای قرآن در آن، از این سرنوشت احتراز جست:
در نگر در شرح دل در اندرون تا نیابد طعنه لایبصرون
( 1072:5)
چنان که مولوی در انتهای دفتر پنجم می گوید ( 9-3128 :5)، انسان باید معنای قرآن را فقط از کتاب قرآن جویا باشد و در پس آن، می تواند انعکاس معنای قرآن را در انسانی ببیند که نفس خود را قربانی کرده و چنان در بحر مصحف فنا کرده تا " عین روح" او تبدیل به قرآن شده است.
چون که موصوفی به اوصاف جلیل زآتش امراض بگذر چون خلیل
گردد آتش بر توهم برد و سلام ......
( 10- 9: 3)
انسان پس از فراهم نمودن مقدمات تبدیل نفس، باید برای نزول لطف و مدد الهی دست به دعا به درگاه او دراز کند تا افق و پنجره جدیدی از وجود متعال به جان و دل او باز می گردد:
تا روم من سوی خلوت در نماز پرسم این احوال از دانای راز
خوی دارم در نماز این التفات معنی قره عینی فی الصلات
روزن جانم گشاده ست از صفا می رسد بی واسطه نامه خدا
نامه و باران و نور از روزنم می فتد در خانه ام او معدنم
دوزخ است آن خانه کان بی روزن است اصل دین ای بنده روزن کردن است
( 404-2400: 3)
عظمت نماز
و انها لكبیرة الا على الخاشعین . خداى تعالى مىفرماید: نماز، كار بزرگى است . گمان نكنید كار آسانى است. عظمت نماز به پیكره نماز نیست; به این نیست كه اولش تكبیر و آخرش تسلیم و داراى افعال واقوال و اذكار و قیام و قعود است . این را بچههاى شش ساله هم انجام مىدهند . صلات، كبیر است، چون براى توحید و اخلاص در عبودیت است، وگرنه انسان صد سال هم كه نماز بخواند، مشرك است . عروج بشر در مرتبه توحید عملى و توحید اعتقادى به انقطاع از ماسوىالله و وابستگى به خداى تعالى است . بشر در این مرحله، منتهاى عبودیت را طى كرده است و منتهاى تكامل را پیدا كرده است . انبیا كه در برابر این جهان پرآشوب، نهضت كردند، به خاطر این بود كه این جهت را تكمیل كرده بودند و اتكایشان به خداى تعالى بود و غیر خدا را پرستش نكردند . چون آن مقام قربالهى را پیدا كرده بودند، احیا و اماته مىكردند . شما هم اگر آن مقام را پیدا كنى، مىتوانى احیا و اماته كنى .
این وسیلهاى است براى عروج بشر، ولكن ما از آن استفاده نمىكنیم . جهان آفرینش - به حسب ماده و آفرینش - كه انبیا از آن استفاده مىكردند، براى همه یكسان است . یعنى شما هم مىتوانى، آن طور كه انبیا استفاده كردند، استفاده كنى; ولى همتشما ضعیف است . وقتى در ماكولات و مشروبات بىچاره باشى، در تشریفات بىچاره باشى، همان جا مىمانى . توحید، عبودیتخداى تعالى و انقطاع از ماسوىالله است . اگر بشر به این مرحله برسد - كه تكامل، رسیدن به این مرحله است - از چیزهاى دیگر صرف نظر مىكند . اگر بشر با كلمه توحید آشنا شود تمام اختلافات شرق و غرب تعطیل مىشود، اگر كلمه توحید در بین اجتماع پیاده شود، تمام خیانتها تعطیل مىشود . نماز، بزرگ است . خیلى مشكل است آدم به آن نمازى كه خدا مىخواهد موفق شود و آثار، مال همان نماز است .
[1] دی لوئیس فرانکلین، ص 604
[2] همان ، ص624